تبليغاتX
Kickoff یادداشتهای ورزشی امیر غفاربیگی
مردان چند میلیون پوندی


تیم چلسی به واسطه ی تیم یکدست و تاکتیک روانش با مربی گری خوزه مورینیو مرد مغرور و حیله گر پرتغالی خود موفق شد جام قهرمانی دو دوره ی قبلی لیگ برتر باشگاه های انگلیس را از آن خود کند. اما امسال شرایط کاملا برای این تیم ثروتمند لندنی فرق کرده است. رومن آبراموویچ مالک ثروتمند آبی پوشان در ابتدای فصل با حفظ ستارگان قبلی، مجددا بازیکنان ارزشمندی را به لندن کشاند اما اوجگیری مجدد منچستر یونایتد کار را در این فصل برای آنها کاملا دشوار کرده است. هر چند نباید از لیورپول و آرسنال رقیبان همیشگی این دو تیم هم غافل شد. با اینکه لیور پول با 13 امتیاز اختلاف و آرسنال با 14 امتیاز اختلاف از صدر جدول(تا پایان هفته ی هیجدهم) پایین دست این دو تیم قرار دارند، اما همیشه خطرناک بوده اند ضمن اینکه هنوز تا پایان لیگ بیست هفته باقی مانده است. شاید اگر این هفته شیاطین سرخ برای چلسی بازی نمی کردند و بازی خود را واگذار نمی کردند الان با پنج و شاید هم هشت امتیاز اختلاف در بالای جدول در ابرها سیر می کردند.

آبراموویچ و مورینیو اگر این هفته تیم خود با 42 امتیاز و دو امتیاز اختلاف نسبت به منچستری ها در رده ی دوم می بینند، باید از بازیکنان چند میلیون پوندی خود تشکر کنند که روی نبوغ فردی خود نتیجه به نفع آبی پوشانی که تا 81 بازنده ی میدان بودند تغییر دادند چونکه همگان دیدند که مردان مغرور لندنی چگونه در مقابل حریف خود به بن بست رسیده بودند. در بازی این هفته ی چلسی در گودیسون پارک شهر لیورپول و در مقابل 34000 نفر هوادار پرشور، میهمان آبی پوشان اورتون بودند. آبی پوشان اورتون آمده بودند تا برد مقابل چلسی خود را از جایگاه دهم جدول کنده و به رده ی هفتم برسند که کاری بس مشکل می نمود. اورتونی ها ابتدا با پنالتی آرته تا در دقیقه ی 38 از حریف نامدار خود پیش افتادند، اما بلافاصله با شروع نیمه ی دوم، میشائیل بالاک یکی از بازیکنان چند میلیون پوندی چلسی با یک ضربه ی آزاد دیدنی تیم هووارد دروازه بان آمریکایی اورتون را مغلوب کرد و گل تساوی را به ثمر رساند. اما اورتونی ها هم بیکار ننشستند و با ضربه ی یوبو در دقیقه ی 64 مجددا برتری را از آن خود کردند. از این لحظه به بعد بازی از آن چلسی بود اما تیر دروازه و سد محکمی به نام هووارد مانع از برتری آنان شد تا اینکه در دقیقه ی 81 زمانیکه مورینیو خود را برای پذیرفتن شکستی تلخ آماده می کرد، فرانک لمپارد هافبک با ارزشش که در غیاب جان ترری بازوبند کاپیتانی تیمش را بر بازو بسته بود با شوتی سرکش و غیر قابل مهار به کنج دروازه، هووارد را تسلیم کرد. اورتونی ها که سخت از این گل شوکه شده بودند سخت به تکاپو افتادند اما یک توپ از جلوی دروازه برای دیدیه دروگبا ارسال شد و او نیز از فاصله 60، 70 متری ضربه ی روپا و دیدنی اش را روانه ی دروازه اورتون کرد که توپ با کاتی عجیب و غریب در میان بهت هواداران و آبی پوشان و تیم هووارد به تور دروازه بوسه زد که دروگبا و یارانش را تا حد مرگ شاد کرد و سومین مرد چند میلیون پوندی چلسی مورینیو را که تا آن لحظه در صندلی خود فرو برده بود تا نزدیکی میانه ی میدان کشاند و اینچنین بود که با شکست منچستر مقابل وستهام و درخشش ستارگان نامدار چلسی، لندنی ها خود امیدوار تر از همیشه در کنار شیاطین سرخ در رده ی دوم دیدند.

2 سانتر شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط امیر غفاربیگی  | 

همه چیز از آن کانناارو


فابیو کانناوارو مدافع قدرتمند رئال مادرید و کاپیتان تیم ملی ایتالیا در جام جهانی، هفته قبل از سوی کارشناسان و ورزشی نویسان اروپا، به عنوان بهترین بازیکن فوتبال قاره ی سبز انتخاب شد و توپ طلای اهدایی از مجله ی معتبر فرانس فوتبال را از آن خود کرد. در این چند ساله همواره مهاجمان و هافبکها این جایزه ی ارزشمند را به خود اختصاص داده بودند(همچون رونالدینهو، شوچنکو و ندود) اما اینکه امسال یک مدافع آن را به چنگ آورد، نشان از توان بالای او در عرصه ی بازیگری در خط دفاع تیمش است.

فابیو کانناوارو و الساندرو نستا دو مدافع مرکزی تیم ملی ایتالیا در سه دوره ی گذشته جامهای جهانی 98 فرانسه، 2002 کره و ژاپن و 2006 آلمان بودند، که هر گاه این دو در شرایط آرمانی بوده اند، خط دفاع ایتالیا تقریبا تسخیر ناپذیر بوده است. این دو مدافع مستحکم که تنها سه سال اختلاف سنی با هم دارند(نستا 30 سال دارد و کانناوارو 33 سال) از قضا بازی در تیم ملی ایتالیا را هم با هم شروع کردند، با این تفاوت که نستا چند ماه زودتر و در اکتبر 1996 برای اولین پیراهن لاجوردی ملی را بر تن کرده است ولی کانناوارو در ژانویه ی 1997. نستا زمانیکه برای اولین بار به تیم ملی آمد، چهارمین سال حضورش در تیم لاتزیو را سپری می کرد و مسوولین این تیم ایتالیایی بازوبند کاپیتانی تیمشان را به او ، به عنوان سمبل تیم، اعطا کرده بودند که در سن 20 سالگی افتخاری بس عظیم برای او به شمار می آمد. اما بر عکس کانناوارو در زمان حضورش در جمع لاجوردی پوشان دو سال بود که از ناپولی جدا شده بود و با پیوستنش به پارما فصل جدیدی را در فوتبال حرفه ای خود آغاز کرده بود. اما اکنون بعد از 10 سال از آن تاریخ این دو بازیکن شرایط کاملا متفاوتی را تجربه کرده اند. مصدومیتهای پی در پی  نستا هرگز اجازه نداد تا او به پیشرفت شگفت انگیزش ادامه دهد و مدام او را به عقب راند. او در هر سه دروه ی جامهای جهانی اخیر، از اواسط این تورنمنت معتبر تنها نظاره گر عملکرد یارانش بود که در دو جام 1998 و 2002 حذف شدند ولی در 2006 جام قهرمانی را بالای سر بردند. اما کانناوارو روز به روز بهتر و بهتر شد و 10 سال در بهترین تیمهای کالچیو بازی کرد. در این مدت هیچ چیز نتوانست جلوی او را بگیرد. حتی تصاویر مشکوکی که از او در تلویزیون رای ایتالیا پخش شد و پزشکی را نشان می داد که مایعی را به دست او تزریق می کندٰ اما فابیو توانست خود را از اتهام دوپینگ تبرئه کند و با نگیزه تر از قبل در مسیر پیشرفت گام بردارد. او در سال 2002 از پارما جدا شد و به اینتر رفت، دو سال در این تیم بازی کرد، آنگاه به یوونتوس پیوست، دو سال را هم در این تیم مطرح ایتالیایی سپری کرد که با رو شدن پرونده های رسوایی این باشگاه و انتقال راه راه پوشان به سری ب، درنگ را جایز ندانست و با اولین اشاره ی رومن کالدرون و فابیو کاپلو به جمع کهکشانی های رئال پیوست تا در کنار سرجیو راموس، پدیده ی خوش استیل و جوان رئال و تیم ملی اسپانیا یک خط دفاعی رویایی و قدرتمند را تشکیل دهند.

فابیو در حالی به رئال پیوست که یک تابستان فراموش نشدنی را پشت سر گذاشته بود. تیم ملی ایتالیا بعد از 24 سال قهرمان جام جهانی شد و او به عنوان کاپیتان لاجوردی پوشان نقش تعیین کننده ای را در این قهرمانی داشت. فابیو فرمانده ی بلامنازع خط دفاعی ایتالیا بود و باتجربه تر و قدرتمندتر از همیشه تیمش را تا فینال رهبری کرد و در آخرین بازی جام جهانی با تیم فرانسه پس از 120 دقیقه ماراتن فوتبال، این ضیافت پنالتی ها بود که آبی پوشان سواحل مدیترانه را قهرمان جام معرفی کرد و زیدان و یارانش با اشک مدال نقره بر گردن آویختند و فابیو با غرور بر روی سکو رفت و با فریاد جام جهانی را بالای سر بود. در این لحظه نستا از شوق اشک می ریخت در حالیکه همچنان برای روزها و فرصتهای از دست رفته اش افسوس می خورد.

2 سانتر شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط امیر غفاربیگی  | 

امام رضا تولدت مبارک...

کاشکی کبوتر حرمت بودم نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده

2 سانتر شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط امیر غفاربیگی  | 

خلق یک حماسه ی فراموش نشدنی


هشتم آذر ماه 1376 را هرگز از یاد نمی برم، نه من بلکه هیچ ایرانی که در آن تاریخ پای تلویزیون میخکوب شده بود یا گوشش را به رادیو پسبانده بود، فراموش نخواهد کرد. یک بعد از ظهر نسبتا سرد پاییزی، همه لحظات دلهره آوری را سپری می کردند، تیم فوتبال ایران آمده بود تا یک ماراتن چندین ماهه ی طولانی را به پایان ببرد. ماراتنی که از 12 خرداد همان سال با پیروزی شگفت انگیز 17 بر صفر تیم ملی کشورمان بر مالدیو آغاز شد و در آن شنبه ی شکوهمند به پایان رسید.

تیم ملی فوتبال کشورمان شانزده مسابقه ی سنگین را سپری کرده بود و هفدهمین بازی آخرین تیم راه یافته به جام جهانی 1998 فرانسه را مشخص می کرد. 31 پرچم در استادیوم استادو فرانس پاریس برافراشته شده بود و همه جهان منتظر بودند سیمای تیم سی و دوم را ببینند که قرار بود از بین تیمهای ایران و استرالیا انتخاب شود. همه چیز از برتری بی چون و چرای استرالیایی ها خبر می داد. تیم ایران در مراحل قبلی چندین بار شانس حضور در جام جهانی را رد کرده بود. ابتدا وقتی که در استادیوم آزادی و مقابل قریب به 110 هزار نفر تماشاچی مقابل تیم کاملا دفاعی کویت صفر،صفر متوقف شده بود. بعد زمانیکه در دوحه با یک بازی ضعیف و ناهماهنگ بازی را دو برصفر به قطری واگذار کردند که در تهران سه به صفر له شده بود و دفعه ی سوم در شهر جوهور باروی مالزی، جاییکه کنفدراسیون فوتبال آسیا تمام ابزار را برای صعود ژاپن آماده کرده بود. در تمام دنیا بازیهای حذفی و پلی آف به صورت رفت و برگشت برگزار می شود، اما آن نماینده ی سوم آسیا بنا به رای AFC با یک بازی و در یک زمین به اصطلاح بی طرف انتخاب می شد. استادیوم جوهر مملو از ژاپنی ها بود و آب و هوای شرجی مالزی اوضاع را به نفع چشم بادامی ها تغییر داد و آنها با تحلیل رفتن قوای جسمانی بازیکنان ایران، بازی دو بر یک باخته را ابتدا مساوی و در وقت اضافه به نفع خود تمام کردند و راهی جام جهانی شدند و سرنوشت ما به استرالیا رساند.

استرالیایی ها با بازیکنان مطرحشان که هر کدام در یک گوشه ی دنیا مشغول به بازی بودند، به تهران آمدند و یک تساوی یک، یک گرفتند و رفتند و در بازی برگشت با خیالی آسوده به زمین استادیوم ملبورن کریکت گراند پای نهادند. انواع و اقسام فشار های روحی و روانی بر روی جوانان ایرانی بود. هواداران استرالیا به هنگام پخش سرود ملی ایران هیاهو و سروصدا به راه انداختند و به پرچم مقدس ایران توهین کردند. تری ونه بلز مربی انگلیسی استرالیا قبل از بازی گفته بود که در ده دقیقه ی آغازین بازی ایران را می کوبیم و کار را تمام می کنیم. او نمی دانست در درون دروازه ی ایران شیری به نام احمد رضا عابدزاده حضور دارد و  مانع از رسیدن آنها به مقصودشان می شود. عابدزاده به تنهایی در آن ده دقیقه سه چهار موقعیت صد درصد گل را مهار کرد و در این راه جوانی به نام پاشازاده هم همراه او بود، کسیکه خیلی دیر کشف شد و خیلی زود هم فراموش شد.

استرالیایی ها بلاخره در اواخر نیمه ی اول توسط هری کیول مهاجم نوزده ساله شان،که آن زمان در لیدزیونایتد بازی می کرد، گل برتری را به ثمر رساندند. حرکات انفجاری مهدوی کیا در هم به جایی نرسید و نیمه ی اول به پایان رسید. در نیمه ی دوم استرالیا خیلی زود به توسط آئوریلیو ویدمار به گل رسید و خیال همه را برای صعودشان راحت کرد. بعد از این گل یکی از تماشاگران خود را به دروازه ی ایران رساند و تور آن را پاره کرد. همین حرکت غرور ایرانی ها را جریحه دار کرد، همه دست به دعا شده بودند، دلها همه یکی شده بود، یادم است خدابیامرز پدرم در طول اتاق حرکت می کرد و از حضرت ابوالفضل مدد می طلبید، نفسها در سینه حبس شده بود، تیم ایران بعد از آن حرکت زشت جوان استرالیایی و وقفه ی چند دقیقه ای که در بازی رخ داده بود روانتر بازی را به دست گرفت و آن دعاهای یکپارچه ی مردم ایران تبدیل به یک انرژی مثبت شد و در ساقهای پسران ایران تزریق گردید. استرالیایی ها خود را برای جشن صعود آماده می کردند که روی یک کار منظم که از محمد خاکپور شروع شده بود به کریم باقری ختم شد، دروازه شان را باز شده دیدند. چهار پنج دقیقه بعد، مارک بوسنیچ، دروازه بان معروف زردپوشان استرالیا، ضربه ی کاشته ی جلوی دروازه را به میانه ی میدان فرستاد، باقری توپ را برگشت داد، علی دایی توپ را گرفت و با یک پاس پشت مدافعان، خداداد عزیزی را روانه دروازه ی حریف کرد و غزال تیزپای فوتبال ایران با بغل پای زیبای خود بغض فروخورده ی ملت ایران ترکاند و اشک شوق را بر گونه ها جاری ساخت و ایران به جام جهانی رفت.

بعد از این صعود غرور آفرین، ویرا مربی برزیلی گفت: آنها بهتر بودند ولی خدا با ما بود. دکتر کلانتری وزیر وقت کشاورزی هم گفت: در آن ده دقیقه امام زمان(عج) در زمین بود. محمد خاکپور مدافع تیم ملی از پنج روز روزه ی نذری می گفت که قرار بود در صورت پیروزی به همراه بازیکنان بگیرند. سید مصطفی هاشمی طبا هم در خاطراتش می گوید: قبل از بازی قرآن را گشودم و آیه ی112 سوره ی توبه آمد، بعد از بازی سجده شکر به جا آوردم و به همراه پسر 12 ساله ام گریستم.

آن روز شهرهای ایران هم حال و هوای دیگری داشت، جشن و سروری که برای قدیمی تر ها روزهای پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی را تداعی می کرد. باور کنید هنوز بعد از نه سال وقتی پاس طلایی دایی به خداداد را می بینم دلهره دارم که آیا این توپ گل می شود یا نه.

2 سانتر شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط امیر غفاربیگی  | 

فریدونی دیگر در فوتبال آلمان


از قبل از بازیهای مقدماتی جام جهانی بحث پیوستنش به تیم ملی فوتبال ایران مطرح بود، اما قبل از پوشیدن پیراهن سفید تیم ملی او می بایست ایرانی می شد. داستان فریدون زندی را دیگر همه می دانیم. اینکه او چگونه با تلاش و کوشش برانکو مربی وقت تیم ملی، پرویز زندی، پدرش، و هزاران ایرانیی که در صفحه ی پیامها سایت اینترنتی اش ملتمسانه از او خواستند تا ایرانی شود. فریدون آنروزها در اوج بود. هافبک مهاجم شماره ی 10 کایزرسلاترن چنان در زمین جولان می داد که حتی یورگن کلینزمن مربی تیم ملی آلمان هم گوشه ی چشمی به او داشت. اما سرانجام فری ایرانی شد و در مقابل بحرین و در منامه اولین بازی اش را برای تیم ملی ایران انجام داد و پس از آن در پنجم فروردین بعد از چند سال دوری دوباره پای به خاک وطن نهاد و نامش در استادیوم آزادی و در بازی مقابل ژاپن توسط بیش از صدهزار هوادار ایرانی فریاد کشیده شد.

فریدون در این دو سالی که عضو تیم ملی ایران بود بد کار نکرد. او با قدرت بدنی فوق العاده و دوندگی های بی امانش جناح چپ ایران را به خوبی پوشش می داد و در بیشتر مواقع هم در دفاع و هم در حمله به خوبی شرکت می کرد. قدرت بی نظیرش در زدن ضربات آزاد را فراموش نکرده ایم. ارسال مواجش در اواخر نیمه ی اول بازی ایران و بحرین در مقدماتی جام جهانی که محمد نصرتی تنها با یک اشاره، گل صعود تیم ایران به جام جهانی را به ثمر رساند تا استادیوم آزادی و کل ایران منفجر شوند. شاید آن مصدومیت لعنتی قبل از جام جهانی همه چیز را بهم ریخت و او به یکباره افت کرد و سپس فراموش شد. شاید درخشش معدنچی و نیکبخت دو هافبک چپ پرسپولیس باعث شد دیگر کسی به یاد فری که الان در تیم تاس کوبلنز در بوندسلیگای2 بازی می کند، نیفتد.

اما اکنون یک ستاره ی ایرانی، آلمانی دیگر در بوندس لیگاه متولد شده است، اشکان دژاگه(Ashkan Dejagah). این بازیکن 20 ساله(متولد 5 جولای 1986 در تهران) که عضویت باشگاه هرتا برلین را دارد، هفته ی قبل اولین گل خود را در بوندسلیگای 1 ،در مقابل آلمانیا آخن به زیبایی هرچه تمامتر در دقیقه ی 62 به ثمر رساند، تا تیمش این بازی را دو بر یک به نفع خود تمام کند و با 24 امتیاز در جایگاه پنجم جدول رده بندی قرار گیرد. او که چند هفته ای است بدلیل مصدومیت ییلدیرای باشتورک بازی ساز اصلی هرتا در ترکیب این تیم قرار گرفته است، به خوبی قابلیتهای بالای خود را نشان داده است و تبدیل به یک مهره ی کلیدی در این تیم شده است، او هفته ی قبل هم سازنده ی یک از گلهای تیمش بود.

اشکان 15 مسابقه برای تیم ملی جوانان آلمان انجام داده است که در این بازیها هفت گل به ثمر رسانده است. او همچنین چهار بازی هم برای تیم ملی نوجوانان آن کشور انجام داده است. اما به نظر می رسد با توجه به تجربه ی تقریبا نافرجام فریدون زندی در تیم ملی ایران، او را با پیراهن سفید ایران نخواهیم دید، هر چند فراموش نمی کنیم فری از تیم ایران در جام جهانی بازی کرد و ماندگار شد.


2 سانتر شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط امیر غفاربیگی  | 

او هنوز تمام نشده است


هر چند سایپا در دیدار این هفته ی خود مغلوب استقلال اهواز شد ولی باز هم به دلیل تفاضل گل بهتر در صدر جدول رده بندی قرار گرفت. سایپا و علی دایی این فصل را با توپ پر آغاز کردند تا خیلی چیزها را ثابت کنند. سایپا درست در بدترین زمان ممکن مربی آلمانی خود را از دست داد و مسوولین این تیم تصمیم گرفتند تا زمانیکه بتوانند بهتر فکر کنند هدایت تیم را موقتا به دست علی دایی بازیکن جدید خود بسپارند و اکنون که ده هفته از لیگ گذشته است، دایی کاری کرده است که مدیران سایپا فکر آوردن مربی دیگری را از سر خود بیرون کرده اند.

اما خود علی دایی بعد از اینکه در جام جهانی مورد هجوم شدیدترین انتقادات و حتی بی احترامی ها قرار گرفت، پا پس نکشید و استوار به راه خود ادامه داد، همانگونه که بعد از بازی با بحرین در مسابقات آسیایی هیروشیما به سال 1994 توسط دروازه بان بحرینی ها از ناحیه شکم شدیدا مصدوم شد، بطوریکه همه گفتند دایی دیگر تمام شد اما او برگشت و با گلهای زیبایش در جام ملتهای آسیای 1996 در امارات (به خصوص در بازی تیم ملی با عربستان که نتیجه سه به صفر برای ما داشت و در بازی تاریخی با کره جنوبی که چهارگل دایی و دو گل باقری و عزیزی پیروزی ارزشمند و فراموش نشدنی شش به دو را رقم زد) اعتبار از دست رفته ی فوتبال کشورمان را بازگرداند. این بار هم دایی با یک تغییر باشگاه از صبا باتری به سایپا فصل جدیدی را در فوتبال خود آغاز کرد و به عنوان مربی، بازیکن اعتبار جدیدی را برای خود کسب کرد. گلزنی های او تمامی ندارد و اکنون با شش گل در صدر جدول گلزنان قرار دارد و روبرت مارکوسی از برق و فریدون فضلی از استقلال اهواز هرکدام با پنج گل در تعقیب او هستند.

هر چند دایی با بیش از صد گل ملی نام خود را در تاریخ بهترین گلزنان تیمهای ملی فوتبال جهان جاودانه کرده است (رتبه ی دوم این رده بندی از آن فرانتس پوشکاش، بازیکن شهیر سالهای قبل مجارستان و تیم رئال مادرید است که هفته ی قبل بدلیل بیماری ریوی در سن 80 سالگی در گذشت، تعداد گلهای او 85 گل بود) اما منتقدین وی با بهانه قرار دادن ضعیف بودن تیمهای آسیایی این رکورد را لوث کردند ولی بعد از بازی ایران به چین تایپه که پیروزی خفیف دو به صفر تیم ملی کشورمان را به همراه داشت همان منتقدین زبان به اعتراض گشودند و از کم رمقی خط حمله ی تیم قلعه نویی گله کردند.

البته در این چند ساله عادت کرده بودیم در همه ی احوال، شهریار (لقب علی دایی) را نود دقیقه در پیشانی حمله ی تیم ملی ببینیم، چه در شرایط آرمانی و چه در بدترین شرایط، اما اکنون که خود او گفته است که بدون بازی خداحافظی برای همیشه تیم ملی را ترک کرده است، می توان پیش بینی کرد، با این روند رو به رشدش در زمینه ی مربی گری در زمانی نه چندان دور او را بر روی صندلی داغ تیم ملی کشورمان هم ببینیم.

 

2 سانتر شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط امیر غفاربیگی  |